ولايت فقيه(حدود،اختيارات ووظايف)
مبحث سوم
بيان جايگاه نظريه ولايت مطلقه فقيه در انديشه سياسي اسلام
پس از شروع عصر غيبت كبري در سال 329 هـ .ق ، عواملي همچون فشار و اختناق و سركوب شيعيان و خصوصاً مبارزه با علما و فقهاي شيعه دو رويكرد را در انديشه و فقه شيعي در ميان انديشمندان جهان تشيع حاكم ساخت . اولين تفكر ديدگاهي است غالب كه در ميان برخي علماي شيعه از زمان غيبت معصوم (ع) تاكنون شروع شده و استمرار يافته است . بر اساس اين تفكّر، دين و سياست دو مقوله كاملاً متمايز از هم مي باشند و شيعيان از جانب امام معصوم (ع) مجاز و مأذون دردخالت در امور سياسي نيستند. اين تفكّر حوزه علم فقه را در احكام عمليه اسلام و اصطلاحاً حقوق خصوصي حفظ كرده و دايره دخالت دين را از محدوده مزبور فراتر نمي داند.
دومين تفكر، رويكردي است سياسي كه بر اساس آن دخالت دين درسياست از واجبات و فرايض الهي است . اين ديدگاه كه متعلق به اكثريت فقها و علماي شيعه مي باشد از قرن پنجم هجري تاكنون كم و بيش مطرح وارائه شده است . بر اساس اين تفكر، ايجاد حكومت اسلامي و زعامت سياسي ـ اجتماعي بر مسلمين توسط فقيه و يا فقهاي عادل را مي توان براساس شواهد نقلي و با تكيه بر دلايل عقلي اثبات نمود.
بنابراين با استناد به تفكر اوّل ، ايجاد حكومت اسلامي و دخالت درامور سياسي در هنگام غيبت امام معصوم (ع) جايز نيست . امّا، با تكيه بر تفكّر دوّم ، دخالت دين در سياست جايز است و ولايت علماي دين برمسلمين نيز پذيرفته و مطرح گرديده است .
نظريه «ولايت مطلقه فقيه » اولين بار در قرن پنجم توسط شيخ مفيدمطرح شد. در قرن ششم نيز توسط ابن ادريس حلي و سپس توسط محقق ثاني (محقق كركي ) در عهد صفويه ـ در قرن دهم ـ اين نظريّه در كتب فقهي اين علماي شيعه ارائه شد. بعدها در قرن سيزدهم «ولايت مطلقه فقيه » با استناد به دلايل عقلي و احاديث و شواهد نقلي ازمعصومين (ع) توسط جمعي از علما همچون محقق نراقي و محمدحسن نجفي صاحب جواهرالكلام ارائه و دفاع شد.
نهايتاً، ديدگاه نظري «ولايت مطلقه فقيه » توسط امام خميني (ره) درسده معاصر مطرح شدكه پيروزي انقلاب اسلامي و ايجاد حكومت اسلامي موجبات تحقّق عملي اين نظريّه را فراهم آورد. در اينجا، شايسته است نظريّات فقهي طرفداران «ولايت مطلقه فقيه » مورد مطالعه قرار گيرد.
شيخ مفيد در كتاب المقنعه ، تصدّي حكومت را منحصراً از آن ِ فقهاي اهل حق ، عادل ، صاحب رأي و صاحب عقل و فضل مي داند. به اعتقاد اين فقيه و عالم برجسته شيعه ، زعامت حكومت اسلامي بايد بر عهده عالمان اسلامي كه واجد شرايطي همچون عدالت ، كفايت ، عقل و تدبير باشند،قرارگيرد.
با بررسي نظريات و آراء اين فقيه اسلامي مي توان پيرامون ولايت فقيه و اختيارات حكومتي و سياسي ـ اجتماعي ولي ّ فقيه را نكاتي به شرح ذيل دريافت :
1ـ حكومت اسلامي در عصر غيبت امام معصوم (ع) بايد توسط افرادي كه عالم به احكام اسلامي و فقه باشند اداره گردد.
2ـ در اداره حكومت اسلامي علم به احكام اسلام و تفقّه در شريعت اسلام كفايت نمي كند. بلكه ، علاوه بر آن زعيم و سرپرست حكومت اسلامي بايد واجد شرايطي همچون عدالت ، كفايت ، تدبيرو فضل نيزباشد.
3ـ ولايت فقهاي حائز شرايط همانند ولايت امام معصوم (ع)است . (يعني همه ولايتهايي كه امام معصوم (ع) در جامعه دارد به فقيه نيز منتقل مي شود).
پس از شيخ مفيد، نظريه ولايت مطلقه فقيه توسط محمد بن ادريس حلّي در قرن ششم هجري مطرح شد. وي در كتاب السرائر آراء ونظريّات خود را پيرامون ولايت فقيه ارائه كرده است . اين فقيه شيعي ،عدول از اوامر و فرامين ولي ّ فقيه را توسط مسلمين جايز نمي داند. ازطرفي ديگر براي تصدي امر ولايت بر مسلمين شرايطي از قبيل : عقل ،علم و اجتهاد، رأي و تدبير، حزم و بردباري ، بصيرت و بينش نسبت به مواضع صدور فتاوي متعدد و عدالت و جزم را لازم مي داند و احراز آن شرايط را براي سرپرستي و ولايت بر مسلمين واجب مي داند. با مقايسه ميان آراء ابن ادريس حلي با شيخ مفيد مي توان تمايزميان آن دو را درشرايط ولي ّ فقيه و مضاعف بودن آن شرايط از ديدگاه ابن ادريس حلي دانست .
همچنين ، نظريه «ولايت فقيه » توسط علي بن الحسين الكركي ملقّب به محقّق كركي (محقّق ثاني ) از فقهاي برجسته عهد صفوي به شكل كاملتري ارائه گرديد. وي با استناد به شواهد نقلي از قبيل احاديث ائمه معصومين (س) از نظريّه ولايت مطلقه فقيه دفاع مي نمايد. به اعتقادوي ولايت فقهاي عادل جامع الشرايط در زمان غيبت امام معصوم (ع)در حكم نيابت معصومين (س) است . اطاعت مسلمين از ولايت فقهادر حكم اطاعت از احكام و فرامين امام معصوم (ع) و تخطي از آنهاهمچون سرپيچي از احكام و فرامين امام معصوم (ع) مي باشد.
پس از محقق كركي ، ملا احمد نراقي از علماي قرن سيزدهم از اولين فقهايي است كه تلاش نمود با استناد به استدلال عقلي علاوه بر شواهدنقلي و احاديث از نظريه «ولايت مطلقه فقيه » دفاع نمايد. وي در كتاب عوائدالايّام خود بر اين استدلال عقلي تكيه نموده است كه ضرورت انتظام بخشيدن به امور مسلمين و اداره زندگي مردم ايجاد حكومت اسلامي و اداره آن توسط فقهاي جامع شرايط را مقتضي مي نمايد. به اعتقاد اين عالم اسلامي اختيارات ولي ّ فقيه مشابه با اختيارات امام معصوم (ع) است ، چه اينكه فقها از جانب امام معصوم (ع) مأذون به اجراي اوامر الهي و اداره حكومت اسلامي مي باشند. همچنين ازديدگاه فقهي اين فقيه برجسته ، تمامي فقهاي جامع شرايط داراي ولايت عامه مي باشند و مشروعيت آنان در اداره حكومت اسلامي به واسطه اءذن و اجازه معصوم (ع) مي باشد.
همچنين نظريّه «ولايت مطلقه فقيه » توسط محمدحسن نجفي مشهور به صاحب جواهر مطرح گرديده است . اين عالم برجسته شيعه ، ولايت فقيه را همانند ولايت امام معصوم (ع) بر مسلمين برشمرده است واستدلال مي كند كه اگر ولايت عامه فقيه در زمان غيبت امام معصوم (ع) نباشد و هيچكس متولّي اداره امور مسلمين نگردد،بسياري از امور شيعيان و پيروان آن حضرت معطّل خواهد ماند. وي در دفاع از اصل ولايت فقيه و لزوم پذيرش آن بر اين اعتقاد است كه هركس ولايت فقهي را نپذيرد در واقع طعم فقه را نچشيده است :
«شگفت اينكه بعضي از مردم در مورد ولايت فقيه دچار ترديدگرديده اند، بلكه كسي كه از حديث امام معصوم (عج ) ـ حديث ترقيع ـولايت فقيه را درك نكند همانند فردي است كه طعم فقه را حتي به مقداركم و اندكي نچشيده است و هيچ از بيان و قول معصومين (س) فهم نكرده و از رموز آنها هيچ درك نكرده است ».
در مجموع ، با بررسي نظريات فقهي علما و فقهاي مورد بحث مي توان پيرامون ولايت فقيه و اختيارات ولي ّ فقيه در امر زعامت حكومت و ولايت بر مسلمين چنين برداشت كرد كه :
اولاً، ولايت فقها با اءذن معصوم (ع) صورت مي پذيرد ومشروعيت ولايت فقيه به واسطه اجازه معصوم (ع) است .
ثانياً، يكي از اهداف ولايت فقيه در تصدي امر سرپرستي حكومت اسلامي ، نظم بخشيدن به امور مسلمين است تا امور شيعيان و پيروان امام معصوم (ع) معطّل نماند و اداره و تدبير گردد.
ثالثاً، ولايت فقيه و قلمرو صلاحيت و اختيارات ولي ّ فقيه همانندولايت معصوم (ع) بر مسلمين مي باشد، يعني علماي دين كه شرايط ولايت را داشته باشند در صورت تصدي امر ولايت همانند امام معصوم اختيارات حكومتي داشته و مي توانند حاكم ، قاضي ، حجت و نايب معصوم (ع) بر مسلمين باشند.
حال شايسته است در ادامه مبحث جايگاه ولايت مطلقه فقيه درانديشه سياسي شيعه به ديدگاه فقهي حضرت امام (ره) نيز پرداخته شود.
نظريه ولايت مطلقه فقيه توسط امام خميني (ره) به شكل مبسوط و بااستناد به استدلالات عقلي و با تكيه بر شواهد نقلي مطرح گرديده است .امام خميني در كتاب حكومت اسلامي خود ضرورت ايجاد حكومت اسلامي و اداره و زعامت آن توسط فقيه عادل جامع شرايط را خاطرنشان ساخته و بر حوزه وسيع اختيارات و صلاحيتهاي ولي ّ فقيه تصريح و تأكيدمي نمايد.
از ديدگاه فقهي امام خميني (ره) «ضرورت اجراي احكام شرع »همانطور كه تشكيل حكومت اسلامي را در زمان رسول اكرم (ص)ايجاب مي نمود، دليلي است بر لزوم ايجاد حكومت اسلامي و تشكيل آن در عصر حاضر. همچنين لزوم «وحدت اسلامي » و حفظ وحدت ميان مسلمين دليل عقلي ديگري است بر ضرورت ايجاد حكومت اسلامي كه توسط امام خميني (ره) ارائه شده است :
«ما براي اينكه وحدت امت اسلام را تأمين كنيم ، براي اينكه وطن اسلام را از تصرّف و نفوذ استعمارگران ودولتهاي دست نشانده آنهاخارج و آزاد كنيم ، راهي نداريم جزاينكه تشكيل حكومت بدهيم ».
مضافاً، ضرورت نجات محرومان و مبارزه با ظالمان ، وظيفه مسلمين و علماي اسلامي را در ايجاد دولت اسلامي مشخص و محرزمي كند.
ويژگيهاي حكومت اسلامي در نظريه فقهي امام خميني (ره)عبارتند از حاكميت مطلق و انحصاري خداوند بر مسلمين . «در حكومت اسلامي حاكميت مطلقه از آن ِ خداوند بمثابه «سلطان حقيقي » است ».
علاوه برآن قانون حاكم برحكومت اسلامي منحصراً قانون الهي است :
«حاكميت منحصر به خداست و قانون ، فرمان و حكم خداست .قانون اسلام ، يا فرمان خدا بر همه افراد در دولت اسلامي حكومت تام دارد».
براي اجراي قانون و شريعت الهي ، خداوند پيامبراكرم (ص) را به عنوان جانشين خود بر زمين منصوب و عهده دار سرپرستي و ولايت برمسلمين و زعامت بر حكومت اسلامي كرده است و پيامبر اكرم نيز ائمه اطهار و پيشوايان معصوم را به زمامداري امت اسلامي منصوب كرده است .
در زمان غيبت امام معصوم (عج )، «بنابه تشخيص عقل و راهنمايي نقل ، تداوم حكومت و ولايت اسلامي امري ضروري است ». وجودولي امر يعني حاكمي كه قيم و برپانگهدارنده نظم و قانون اسلام باشد، درزمان غيبت معصوم (ع) ضرورت دارد.
